گروه دوم : عشق درس !
اعضای این گروه همیشه سر به زیر هستن! خلاصه از دنیا بی خبر ، فقط درس میخونن، کلی کتاب خارجکی قطور به دست دارند، تمارین و پروژهها رو سر وقت تحویل میدن و ...
عاقبتم یه بچه چشم و گوش بسته ، خلاصه راهی فرنگ میشن.
گروه سوم : عشق نمره
اینها رو نباید با عشق درسیها اشتباه گرفت! بچههای این گروه سعی دارن با اساتید ِخوبنمره درس بردارن و با هر کار ممکنی(تهیهی جزوه برای اساتید، درست کردن اسلایدهای درس، تایپ جزوه و حتی التماس) نمرهی بیشتری کسب کنن. البته این امر موضوع جدیدی نیست تا جایی که سهراب هم در بازدیدی که از علم و صنعت داشته سروده :
...
من گدایی دیدم در آخر ترم
دربهدر میگشت
یک نمره قبولی میخواست
من کسی را دیدم، از دیدن یک نمرهی ده
دم دانشگاه پشتک میزد
...
گروه چهارم : عشق دانشگاه !
مهمترین مشکل این گروه عدم درک توانایی در ترک معشوقشونه! یه جورایی نمیتونن دل بکنن. دیده شده بعضی از این افراد هشت نه سال در کنار معشوقشون صبح و شب گذرونده و آخرسر با هزار زور و فشار دانشگاه مجبور به ترکش میشن. بیشترشون آخرسری خودکشی میکنن !













