نمیدونم امثال من چطور می رفتیم پا بوس آقا؟! آخه نه معدل خوبی داشتیم و نه زیارت عاشورا حفظ بودیم که امتیاز بگیریم!!
این جا بود که فهمیدیم لطف و عنایت آقاست که شامل حالمون میشد و میرفتیم و امتیاز و این ها بهونست!
خلاصه وقتی معلوم میشد که کیا راهی حرم دوست هستن، یه اردو توجیهی برامون میذاشتن و تا اینکه عید میرسید و میرفتیم مشهدالرضا (علیه السلام).
سرتونو درد نیارم! میرسیدیم مشهد و استراحت میکردیم تا اینکه آماده میشدیم برای زیارت دسته جمعی.
بهمون یاد داده بودن که کسی تو راه رفتن به حرم با دیگری صحبت نکنه و هر کی دلش میخواد با آقاش صحبت کنه یا اینکه "الله اکبر، لا اله الّا الله، سبحان الله و الحمدلله" بگه و...
هینطور میرفتیم تا میرسیدیم به حرم.
خدا خیر بده آقا منصور رو. ایشون هم باهامون میومدن حرم و هیمنطور که تو حرم راه میرفتیم برامون میخوندن:
السلام ای غریب خراسان ای پناه همه بی پناهان
ای رضا جان، ای رضا جان، ای رضا جان
تو جگر گوشه مصطفایی تو علی بن موسی الرضایی
ای رضا جان، ای رضا جان، ای رضا جان
جان زهرا و جان جوادت وقت مردن زما کن عیادت
ای رضا جان، ای رضا جان، ای رضا جان
واقعا یادش بخیر! چه حال و هوایی داشتیم!
تا اینکه میرسیدیم به گند با صفای آقا امام رضا (علیه السلام) و اونجا هم برامون میخوندن.
بعدشم یا همگی میرفتیم یه جا مینشستیم و زیارت امین الله و ... میخوندیم یا به بچه ها میگفتن هر کی بره خودش زیارت کنه و فلان ساعت تو فلان جا باشه!
وقتی میرفتیم مشهد بهمون میگفتن که این چند روزی که اینجا هستیم زود تموم میشه، اما تا آخرین لحظات باورمون نمیشد و وقتی که وقت برگشتن میشد با خودمون میگفتیم راستی راستی زود تموم شدا !!
حالا مگه میشد دل کند از حرم با صفا !
مسئولین بچه ها رو کشون کشون از حرم بیرون میبردن تا برگردیم تهران!
نمیدونم با دلامون چیکار کرد که ما اینطور پایبندش شدیم؟! تا اون موقع اصلا نمیدونستیم امام رضا کیه؟ اما وقتی رفتیم حرمش تازه فهمیدیم که گمشده ما اینجاست.
الآنم که الآنه هر لحظه دلمون پر میزنه برا یه لحظه دیدن حرم باصفاش. اون حرمی که قطعه ای از بهشته! بهشت ما دنیایی ها!
یادش بخیر! سال اول که بودیم آقا شکری قبل از رفتن یه گروه سرود راه انداختن و تمرین دادن تا بچه ها تو حرم بخونن و تو حرم هم خوندیم:
دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی
من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کنی
دوست دارم تو ایوونه مقصورت از صبح تا غروب
من رضا رضا کنم تو هم منو رضا کنی
دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم
دوست دارم تا باز میام زود گره ها رو وا کنی
حسرت زیارت جد تو مونده بر دلم
چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی
که البته این بعضی از جاهای شعره که من یادم بود.
خدا چقدر عمر ما زود میگذره! آدم فکر میکنه همه اینها به یک چشم به هم زدن گذشت! انگار نه انگار که اینا برا 6 یا 7 سال پیشه...!
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
جان به قربان تو آقا که تو حج فقرایی
یا علی













