"مطهری هوش فوق العاده ای داشت و حرف از او ضایع نمی شد . حرفی که می گفتم می گرفت و به مغزش می رسید . هر چه می گفتم هدر نمی رفت و مطمئن بودم که نمی رود . وقتی که در جلسه درسم حاضر می شد این عبارت خوبی نیست ٬ ولی مقصود را خوب بیان می کند ٬ بنده از شدت شور و شعف حالت رقص پپیدا می کردم . به جهت اینکه می دانستم هر چه بگویم هدر نمی رود . به همین دلیل خودش مبدا تحصیل دیگران شد و شروع به تالیف کتاب ها کرد و انصافا هم کتابهایش خیلی عالی است ." علامه طباطبایی
امتحان کتبی استادی دانشکده را خیلی خوب داده بود . گفتند امتحان شفاهی هم باید بگیریم . کتاب امتحان "منظومه ی ملا هادی سبزواری" بود و " ممتحن مرحوم راشد" . کتاب را باز کرد و بحثی را مطرح . مرتضی شروع کرد به توضیح دادن و بحث از منظومه به اشارات کشید و از اشارات به اسفار . راشد متعجب نگاهش کرد و گفت: صبر کن ! صبر کن ! از بیست که بالاتر نداریم ٬ بیا این بیست . حالا ادامه بده تا استفاده کنیم . جاها عوض شده بود . استاد شاگرد شده بود و شاگرد استاد.
این مکتب های التقاطی ؛ ضررشان برای اسلام ٬ از مکتب هایی که صریحا ضد اسلام هستند اگر بیشتر نباشد٬ کمتر نیست . +پیرامون انقلاب اسلامی+
نوشته ی میثم محسنی













