توی نامه اش آورده بود این مقاله ای که چاپ کردید ، اشتباه و خلاف تعالیم دین اسلام است . "زن روز" هم جواب داده بود که ما ننوشتیم ، آقای مهدوی نوشته اند ، شما هم اگر بنویسید ، چاپ می کنیم . این شد که او هم نوشت. دو تا ستون می خورد رو به روی هم . یکی از حقوق زن در اسلام انتقاد می کرد ، آن یکی دفاع . بعد از شش هفته مهدوی سکته کرد و بحث متوقف شد.
از وقتی که سلسله مقالاتش در زن روز چاپ می شد ، تیراژ مجله خیلی بالا رفته بود .ولی چند وقت بعد از فوت مهدوی دیگر چیزی ننوشت . یک روز که منزل استاد بودم فردی آمد و گفت : چرا دیگر در زن روز چیزی نمی نویسید ؟ استاد گفت : مدتی لازم دانستم نوشتم ولی حالا دیگر لازم نمی دانم که بنویسم . پاکتی پول درآورد و جلوی استاد گذاشت . استاد گفت : از همان اول هم برای پول نمی نوشتم ، آن موقع وظیفه شرعی خود دانستم که بنویسم ، ولی حالا وظیفه شرعی نمی دانم . این پول ها را هم جای دیگر خرج کن .
غرب از یک چیز وحشت دارد و آن بیداری مسلمانان است . " پیرامون انقلاب اسلامی "
میثم محسنی













