خریدار:سلام قربان...خسته نباشید...
فروشنده: سلام...بفرمایید ... در خدمتم
خریدار: یه گوشی با قیمت متوسط در حد نو می خواستم...
فروشنده: اتفاقا یه گوشی توپ براتون دارم که برای یه خانم دکتر بوده صبح باهاش میرفته مطب ظهرم
برمیگشته خونش...باور کن در حد نو اِ (با لبخندی شیرین)
خریدار:جناب مگه اومدم ماشین بخرم که اینطوری میگی؟!
فروشنده:چه فرقی میکنه! حالا یه چیزی گفتم دیگه...منظورم اینه که خیلی تر تمییزه
خریدار: آقا چه فرقی میکنه یعنی چی؟ مگه من با شما شوخی دارم...در مورد من چی فکر کردی؟
فروشنده:آقا چرا جدی گرفتی...بیخیال بابا بیا سر گوشی حرف بزنیم!یه قیمتی بگو برشدار...
خریدار:(با حالت عصبناک)اصلا گوشی رو میخوام چیکار؟جواب منو بده...آخه مرتیکه بـــــــــوق...
مگه من همسن توام...بوقــــــــــــــــــــــ.....بــــــــــــــوق
فروشنده:آقا جون بیخیال...غلط کردم...اصلا گوشی مال یه مسافرکش بوده از صبح تا شب مسافرکشی میکرده...(باکمی لبخند)
خریدار: مثل اینکه دست بردار نیستی ....آشغال ِ نفهم ِ بــــــــــــــــــــــــــــوق......................
فروشنده: حالا که اینجوریه من اصلا گوشی به شما نمیفروشم....خوش گلدون(خوش اومدی:هری)
دو مرد گلاویز شده و عده ای دور آنها حلقه زده و دو سه نفرم در حال جداسازی....
شاید سر آغاز خیلی از دعواهای روزمره از این هم ساده تر باشد
فقط کمی: احترام،جنبه،تفکر،گذشت و محبت،شناسایی موقعیت برای شوخی،
قدرت کنترل بر خشم و زبان و خیلی چیزهای دیگر میتواند باعث کاهش اینگونه موارد شود....
FA












