پس از مرگ از
شخصي پرسيدند : اندر حکايت
اختلاس بزرگ:
مردی تو یك فروشگاه بزرگ به یه
دختر زیبا میرسه و میگه: خانم، من زنمو اینجا گم كردم ناراحت نمی
شید اگه کمی با شما صحبت كنم؟ دختر: چرا؟!! مرد: چون هر بار كه با
یه زن خوشگل صحبت می كنم زنم یهو پیداش می شه!!
پدر به دختر : تجسم کنید !! یارو 10 کالری از خوردن یه رانی
وارد بدنش میشه ، 12 تا میسوزونه تا اون دو تا تیکه میوه باقیمونده ته
قوطی و در بیاره
خدایا یا پول بده
یا اگه پول ندادی
عقل درستو حسابی
هم نده که
شاد باشیم حداقل!
والا...
با تشکر از میم دات


جواني خود را چگونه گذراندي ؟
ندايي از عرش برآمد که :
بدبخت ايرانيه ،
ولش کنين ،
برين سراغ سوال بعدي....
![]()

شهرام جزايري: «منو از اينجا بيارين بيرووووون... اينا دارن منو
مسخره ميکنن... به من ميگن آفتابه دزد!!!»
![]()

![]()





دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی ؟؟
دختر : دارم ماهو میبینم بابایی !
پدر : پس بی زحمت به ماهت بگو ماشینشو خاموش کنه ، صداش نمیذاره
بخوابیم !

تو یه روز سرد
پیجامه های گرمت رو می پوشی و میپری تو تختت،
بالش رو درست می كنی، پتو رو می كشی رو خودت، خودت رو این اونور می
كنی، یكمم خودت رو می كشی، حسابی که گرم شدی چشاتو میبندی که
بخوابی....
یه دفعه می بینی چراغ اتاق رو یادت رفته خاموش كنی!!

![]()

بدو برو قایم شو
امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت
نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، ... من بش گفتم نمیام چون شما
فوت کردین!!!



















