آخه چرا فقط به فکر خودتی؟! بابا من پشت سرت دارم راه میرما... ولی تو با رفیقت میگی و می خندی و فقط خودتو میبینی کاری هم به آدمای پشت سرت نداری که خوشحالن یا ناراحت... نیگا کن، هر کی میاد راهشو کج می کنه، یا می خواهد هرچه سریع تر ازت سبقت بگیره... چه ژستی هم گرفته...
سکانس دوم، در تاکسی – صندلی جلو:
خوب بگم نه؟! بگم آره؟! چی کارت کنم؟! خوب قربون شکل ماهت با اون سیبیلات، این چه سوالیه که می کنی! معلومه دیگه! یه نیگا به قیافه ی من بنداز... الان یه چیزی بگم بهت برمی خوره اعصاب هم که ندارید معمولا! پس کار خودتو بکن منم به این فکر می کنم که آیا حس پرستش توی وجودم هست یا نه! کمربندتم نبستی که... تازه اون یه ذره شیشه ای هم که دادی پایین به جون خودم همچین تأثیری هم نداشتا!
... بروخواهرتو(بووووووق) راه بده ما بریم دیگه مادر(بوووووق)... ببخشیدا ولی ادبت کجا رفته؟!
سکانس سوم، در تاکسی – صندلی عقب – سمت راننده:
داداش یه نفر پاسگاه - اسلام شهری ی ی ؟! جواب اومد: آره .. بشین بریم...بابا چرا زحمت می کشی؟! اصلا نمی خواد شیشت رو هم بدی پایین بابا بیخیال! عجب مرامی گذاشتی... ولی.. ولی حالا که شیشه رو دادی پایین یه مشکل دیگه ای پیش اومد!... بیا! نیگا کن کاپشن و کیفمو پر کردی رفت! حداقل صدای این ضبط واموندتو کم کن سرم رفت... برای دومین بار این پاراگرافو خوندم ولی بالاخره نفهمیدم جاناتان توی اون تاریکی شب، چه غلطی کرد! اه!
... میخوام مست شم بکنم خدا رو نگاه ... اینقدر بکشم تا که بدم ششا رو به (بوووووق)... آخه اینا چیه گوش میدی خداییش! زشتـــــــه! ...حس میکنیم (بووووق) شدیم.... روی موج های مکزیکوییم... بابا خجالتم خوب چیزیــــیه! ...عشقم اینه زندگیمون ... میخوام (بووووق) روم در گوشم بگی (بووووووققق) .. (آقا بوووووقق)... زندگیمون...
- آقا نگه دارین لطفا پیاده میشم، چقدر میشه کرایمون؟! - مگه پاسگاه – اسلام شهرنبودی؟! - بله ولی الان باهام تماس گرفتن باید اینجا پیاده شم، بفرمایید. - بیا داداش اینم بقیش... - ممنونم... - مرتیکه (بووووق) مغز از اول معلوم کن کدوم قبرستونی میخای بری!
سکانس چهارم، در طول مسیر برای رسیدن به تاکسی های مسیر بعدی:
سیدی فیلم شو عکس پاسور بیا نصف قیمت... آخه آدم حسابی بگیرنت که چوب تو آستینت می کنن...
اونورو نگاه، ماشاالله چه شغل پر درآمدی، رنگابارنگ، قد و نیم قد، خارجی و ایرانی... اوووه... این عکسها دیگه چیه؟! مثلا اینو گذاشتن که کار فرهنگی کرده باشن؟! یا برای اینکه جاش خالی نمونه گذاشتن؟! بعد که جعبه ی مچاله شدشو اونم کف زمین دیدیم بیشتر پی به تأثیرش می بریم! ولی خوب توی تبلیغای تلویزیون چند بار شده تأثیرات عمیقشو دیدیم جون تو...
...بوووووق گوسفند خان جلوی پاتو نگاه کن وسط خیابوووون... وای راست میگه خیلی رفتم تو فکر! ایندفعه حق با تو بود... ولی خوب مؤدبانه ترهم میتونستی بگیا!
آهان راست میگیا! اون تبلیغا رو که نباید جدی بگیریم کارتون و انیمیشنه دیگه! خیلی دست نیافتنی هستن...
سکانس پنجم، روز بعد در BRT (سامانه اتوبوس تندرو): آقا تو رو خدا اون وسط جا هست برید داخل ما هم جا بشیم 10 دقیقست وایسادیم اینجا!
ااا اون مرده چقدر آشناست... آهان همون راننده تاکسی دیروزیست که! ببینم چی میگه با دوستش!
...چرا با ماشینت نیومدی؟!... هیچی بابا دیروز یارو افسره حروم (بووووق) یه برگ جریمه نوشت، (بووووق) کش نمی دونم یهو از کجا پیداش شد... بعدشم مدارکم همرام نبود ماشینو خوابوندن جریمه مضاعف هم نوشت (بووووق)... به اَبَلفرض (منظورش ابوالفضله!) هرچی مسافر زده بودم پرید!!! الانم دیگه مجبوری با BRT دارم میرم...
اینا رو گفتم تا اگه سیگاری شدیم، یه سیگاری خوب باشیم و اگه راننده تاکسی شدیم، یه راننده تاکسی خوب باشیم و اگه یه راننده تاکسی سیگاری هم شدیم . . .













