چشم در چشم جعبه ی جادو (تیلیفیزیون) دوخته بودم و اندیشه میکردم اندر گفتار استاد ادیب (کسی که ادبیات را داننده است) که از بهر چیست که فک میجنباند . پس از لمحه(لحظه)ای آگاه گشتم که از برای توصیف خسرو و شیرین و لیلی و دیوانه(مجنون) و البته عشق حقیقی که بینشان جاری بودست سخن میراند .
تلاشش بر این بود که تعریفی درخور و مناسب در این مقال(عشق) ارائه دهد و نیز شاعر را پیاپی ستایش مینمود و دست مریزادهای بی وقفه ی خود را نثارش میکرد به خاطر زحمت معرفی کردن چنین الگوهای مناسبی از یک عشق پاک و حقیقی که شاعر به اصطلاح محترم متحمل شده بود .
تمام گشت آن حرافی بی سود و خیر و گمراه کننده ولی فکر و مغز بنده از ذکرش غافل نبود و یک لحظه آسایش نداشت . با حدیث نفس با خود گفتم : واقعا این نظامی گنجه ای به ما لطف و مرحمت نمودست که چنین اشعاری از خود در کرده میباشد است و یا در قالب یک کار به ظاهر زیبا فرهنگ عشق های به دور از عقل(به دیگر بیان همان خریت خودمان) را به همه ی ما جوانان (از کودکی و حتی در کتب درسی) تزریق کرده میباشد است ؟؟؟
ای کاش شاعر زحمت به هم رساندن این زوج های عاشق تاریخی و ذکر چگونگی ادامه ی زندگی شیرینشان را هم میکشید ولی فکر میکنم خود شاعر هم آگاه بودست که اگر به ذکر ادامه ی زندگی مشترکشان بپردازد مجبور است ادامه ی داستان را (به احتمال زیاد) در دادگاه ها و دفاتر رسمی ثبت طلاق پیگیری کند و از همین روی بودست که از انجام این کار سر باز زده .
نتیجه ی مذاکرات عقل ناقص و نفس پر دردم به شرح زیر است...
وقتی این استاد شاعر این جفنگ گفته های فرهنگی و ادبی را از کودکی در مغز ما کردست من دیگر با دیدن دانشجوی همکلاسیم که در روزهای اول دانشگاه و با یک نگاه یک دل نه صد دل عاشق شدست و دم از عشق واقعی میزند حق تعجب کردن ندارم!!!
ما خودمان عشق با یک نگاه را به او آموخته ایم و برای همین است که جوابی در برابر سوال من در مورد چگونگی و کیفیت اخلاقیات معشوقه(کنونی)اش ندارد و صرفا مدعیست که یک عاشق واقعیست
خودمم به دور از انصاف دیدم که با چند خط ناقابل زحمات چندین ساله ی شاعری همچون نظامی رو له کنم ولی خوب شایدم یکی هم پیدا بشه که با من موافق باشه شاید...
برچسبها: نقد ادبی, جفنگیات, خریت, لیلی و مجنون, عشق













