+ یه هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ... آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟ پـَـــ نــه پـَـــ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
+ سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ... می گه پیاده می شین؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد ......
+ فیوز خوابگاه پرید، همه لامپا خاموش شدند، رفتم تو سالن به نفر با تعجب میگه: برقا رفتن؟میگم: پـَـ نـَـ پـَـ (برقا) نشستن تو پذیرایی منتظرن تو چایی بیاری روشن بشن ....
+ جلسه ی آخر کلاس بود،بچه ها داشتن از استاد در مورد امتحان می پرسیدن که قراره چطوری سوال بده. یکی پرسید: استاد جا خالی هم میدین ؟ استاد هم گفت : پـَـــ نــه پـَـــ وامیستم که بهم تیراندازی کنید
+ رفتم دم در داد میزنم این کفشهای من کو ؟ بابام میگه : میخای جایی بری ؟! میگم : پـَـــ نــه پـَـــ کفشهایم کو، چه کسی بود صدا زد سهراب، اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست ......
+ دعوام شده لباسم پاره پوره شده بود ، بابام گفت : کتک کاری کردی ؟ گفتم : پـَـــ نــه پـَـــ زلیخا بهم پیشنهاد بی شرمانه داد ، اومدم در برم لباسمو گرفت پاره پوره شد
+ داداشم از پرسید : مزدور یعنی خائن . جاسوس !!! گفتم : پـَـــ نــه پـَـــ نوعی موزِ كه در مناطق دور میروید ........
+ برگشتم خونه خوشحال به بابام میگم: بابا کار پیدا کردم. میگه: کجا پسرم؟ میگم: موزه ی ملی! میگه: به عنوان کارمند؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ به عنوان قالیچه ی دوران اسکندر مقدونی ..... (مسخره )
+ رفتم دکتر میگه مریضی؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم ببینم مرض جدید چی داری؟
+ شب جمعه داشتم خرما خیرات میکردم ... یارو خورده میگه : فاتحه بخونم؟ گفتم : پـَـــ نــه پـَـــ الهه ناز بخون...!
منبع : اینترنت
« سراجی ها بهترین لحظات را برایتان آرزو می کنند »
برچسبها: پَ نَ پَ













