پیامبر گرامی اسلام که به حقیقت رحمة للعالمین بودند در روز بیست و هشتم ماه صفر رحلت کردند و امیرمونان جسد مطهر ایشان را غسل داد و کفن کرد، زیرا پیامبر فرموده بود که نزدیکترین فرد مرا غسل خواهد داد و این شخص جز علی (ع) کسی نبود.
ایشان پیامبری بودند که به فرموده خودشان از همه پیامبران بیشتر آزار و اذیت کشیدند ولی با این همه آزار و اذیت باز هم برای آنها از خداوند طلب آمرزش می کردند.
تا جایی خداوند متعال در قرآن کریم (سوره شعرا، آیه 3) می فرماید: شاید تو از اینکه مشرکان ایمان نمی آورند جان خود را هلاک سازی.
آخرین لحظات عمر پیامبر (ص)
در آخرین روزهای عمر شریف پیامبر (ص) بود که حضرت سپاه اسامه را به جنگ با رومیان فرستادند و به تمام سران صحابه امر کردند که در این نبرد شرکت کنند.
پیامبر مکرم اسلام با این کار می خواستند که سران صحابه در هنگام رحلت ایشان در مدینه حضور نداشته باشند تا برای خلافت امیرالمونین علی (ع) بعد از پیامبر (ص) مشکلی ایجاد نشود.
ولی عده ای از صحابه (که خلیفه اول و دوم از جمله آنها هستند) از این امر پیامبر (ص) (که اطاعت از ایشان، اطاعت از خدا و سرپیچی از ایشان، سرپیچی از امر خداست) سرپیچی کردند و به مدینه بازگشتند!
تا اینجا که پیامبر (ص) برای پیش گیری از انحراف مسئله خلافت از محور اصلی خود و جلوگیری از بروز اختلافات و دو دستگی، تصمیم گرفتند که موقعیت خلافت امیرمومنان و اهل بیت خود را به طور کتبی تحکیم کرده و سندی زنده درباره موضوع خلافت به یادگار بگذارد.
از این رو، روزی که سران صحابه برای عیادت آمده بودند، کمی سر به زیر افکند و مقداری فکر کرد؛ سپس رو به آنان کرد و فرمود: کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید. در این لحظه خلیفه دوم سکوت مجلس را شکست و گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده، قرآن پیش شما است، کتاب آسمانی ما را کافی است.
این سخن را در صورتی زد که خداوند در قرآن کریم (سوره نجم، آیه 3و4) درباره پیامبر می فرماید: از روی هوس سخن نمی گوید. نیست این سخن (سخن پیامبر) جز وحیی که نازل می شود.
در صورتی که خود این فرد (عمر) در زمان مرگ خلیفه اول چنین حرفی را نزد و خلیفه اول چندین بار بیهوش شد و به هوش آمد و او را به عنوان خلیفه بعد از خودش انتخاب کرد.
سخن بسیار است و ما فعلا به همین مطالب بسنده می کنیم.
وصیت های پیامبر
پیامبر در دوران بیماری خود، به تذکر امور لازم بیشتر اهمیت می داد و در آخرین روزهای بیماری خود، نماز و رعایت حال بردگان را زیاد سفارش می کرد و می فرمود:
با بردگان به نیکی رفتار کنید و در خوراک و پوشاک آنها دقت کنید و با آنان به نرمی سخن بگویید و حسن معاشرت را پیشه خود سازید.
(البته در جامعه ما که برده موجود نیست، می توان این سخنان ارزشمند را به مسئولین زد که نسبت به زیر دستان خود این موارد را رعایت کنند.)












