ساعت ۱۱ شب بود ، کم کم داشتم خودمو واسه دیدن بازی بارسلونا و لورکوزن آماده می کردم و برای خودم شبی آرام و همراه با هیجان پیش بینی می کردم و از بعد از ظهر اندک تخمه ای فراهم کرده بودم که دیدن بازی بیشتر بهم بچسبه .......
اما ناگهان صدایی من رو به خودم آورد ...... یا خدا .... یعنی چه اتفاقی افتاده .........این صداها چیه نصف شبی ....... کم کم خونمون داشت میلر زید ........ دوان دوان به سمت پنجره رفتم ......
به به ..... صدای بلند ضبط ماشین ( البته ضبط یه اصطلاح بیشتر نیست یعنی فکر کنم صدا از یه استریو یا ساب یا همین چیزایی در میومد ) شیشه های خونرو میلرزوند ........![]()
آخی فکر کنم دارن عروس رو بدرقه می کنن تا به سلامت به درب منزلش برسه ، چه قدر باشکوه ....![]()
صدا آنقدر زیاد بود که خواهرم ناگهان از خواب پرید و گفت باز دیگه چه خبره ؟؟؟؟ گفتم هیچی عروسیه .....
میدونید چرا گفت " باز دیگه چه خبره ؟ " کوتاه میگم چون کوچه ی ما بنگاه شادمانی و هر دو سه ما چهار پنج تا عروس رو تا کوچه ی ما بدرقه می کنن و خواب رو بر همسایه ها حرام.......
آخه میدونید ، بابا یه شبه دیگه ........... باید خوش باشن .........![]()
منم با خودم گفتم حتما الان بدرقه تموم میشه و اوضاع به حالت قبل بر میگرده ........ رفتم و بازی رو نگاه کردم ...... نیمه ی اول که تموم شد شارژ منم تموم شد تو این مدت به سختی صدای گزارشگر به گوشم میرسید ( آخه خونه ی عروس ۳ یا ۴ تا خونو اونورتر از خونه ی ما بود )![]()
ساعت حدودا ۱۲:۰۰ نیمه شب بود که من رهسپار رخته خواب شدم .......![]()
۳ یا ۴ خانه آنور تر : اووووووووووووووووووه ماااااااشاااااااااااااااااااااااااالله این کمررررررررررررررررر یا فنرررررررررر
قرش بدههههههههههههه به افتخار عروس داماد یه کف و یه جیغ و هوراااااااااااااااااااااااااا (یاد خنده بازار بخیر )
مثل اینکه توفیق اجباری بود که باید به آهنگ ها زیبایشان گوش میدادم .........
- حالا با افتخاره پسر عمو های ماه داماد ........... دستای بندری بالا .........( فکر کنم پسر عمو هاش بندری بودن )
یعنی کی تموم میشه خدایا
.......( فکر کنم این تنها آرزوی من نبود آرزوی بقیه ی همسایه ها هم بود )
تا یه ذره چشمام گرم خواب میشد مرتیکه بووووووووووووووووووووق یه جوری پشت میکروفون اروده میزد که دوست داشتم برم میکروفونو بکنم تو حلقش ........... بگذریم ............ جاتون خالی ............ انواع و اقسام آهنگ های محلی ، ملی ، مجاز ، غیر مجاز ، بیریک و .........
ساعت تقریبا ۱۲:۲۵ ![]()
- به من گفتن دوتا آهنگ دیگه بخون تمومش کن اما من با افتخار شما شیش تا آهنگ دیگه میخونم .... جمعیت : اوووووووووووووهه اههههههههههههه یییییییییییییییییییییی (این صدای جیغ )
آخه یکی نبود بگه بی انصافها حالا خوبه عروسیتون تموم شد من نمیدونم تو سالن چه غلطی میکردن اینا ... مگه آدم چقدر جون داره برقصه ......... بابا شما مسلمون نیستید اصلا انسان که هستید ... مردم واقعا انسان هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟ وا.... شما میگید نیستن .......چه حرف ها ......![]()
خلاصه با انواع و اقسام آهنگ ها هنر نمایی کردن اینا ........ از جمله ....
آهنگ غیر معمولی محسن چاوشی ( دوستیه ساده ی ما غیر معمولی شد نمیدونم یک هو تو وجودم ....)
آهنگ ( سیاهی تورو نخوام ، بلایی تورو نخوام ..........) و آهنگ ( بادا بادا مبارک بادا...) و آهنگ (پدر کرم...)
و ناگهان خبری خوش
:
- حالا آخرین آهنگو تقدیم شما میکنم به افتخار همسایه های در به درتون بزن اون دست قشنگرو ...![]()
- خُب خدا رو شکر الان تموم میشه
....... حالا آهنگ قاسم آبادی ......آذری های مجلس کجا هستند ...
لا مذهب ( همون لا مصب ) تموم نمی کرد که .....فکر کنم نزیدیک ۶ یا ۷ بار آخرین آهنگ رو خوند......
ساعت دیگه حدودا ۱۲:۵۰ که اون صدای انکر الاصوات و واقعا نکره ( حالا بد بختی صدای یارو هم خوب نبود ) اعلام آخرین آهنگ رو کرد و من هم خوشحال شدم که دیگه تمومه .......
بله فکر کنم دیگه تموم شده بود چون دیگه صدای آهنگ نمیومد دوباره چشمام داشت گرم میشد که هوووووورررررررررراااااااااااااااااااااا
ای زحر مارو هوراااااااااااا درد و مرض و هورااااااااااااا حناق و هوراااااااا درد بی درمونو هوراااااااا
فکر کنم حالا عروس داماد داشتن مهمون ها رو بدرقه میکردن ........ ![]()
![]()
![]()
ساعت تقریبا ۱:۰۰ بامداد بود که من کم آوردم و خوابم برد ........![]()
منبع : نویسنده
پی نوشت ( به قول میم دات ) : اگر به هیچ صراطی اعتقاد ندارید ، عیبی ندارد انسان بمانید
- لزوما نویسنده هایی که مطالب تولیدی ثبت نمی کنن بی ذوق نیستند شاید مانعی بر سر راه ذهنشان باشد .......
- خیلی از جزئیات به علت بوقی بودن و به علت طولانی شدن ثبت نگردید .













