وارد شدم . سلام کردم . کجا؟
متجددین "دراگ استور" مینامندش ولی ما "اونجا" صداش میکنیم .همون داروخونه دیگه بابا (نه آقا جون)
به کی سلام کردم ؟
متجددین "متصدی داروخانه" میخوانندش ولی ما "یارو" یا "هوووو" صدایش میکنیم .
خلاصه از فضاسازی داستان که بگذریم جلو رفتم و اندک مایه ای مرهم خریداری نموده تا بر روی زخم مبارک گذارده تا اندک مقداری درد بی درمانمان را کاهش دهد .
این آیتم را با موفقیت طی کردم و یارو (همان متصدی) با مغز فندقی خود حساب و کتاب را انجام داد و باقی مانده ی پول را برگرداند .خوشحال و راضی از در بیرون زدم و به سمت خانه روانه شدم .
۲۰ قدمی برداشته بودم که با مغز گردویی خودم (کمی بزرگتر از فندق) متوجه شدم چند ادلاری(odlar) بیشتر پس داده و متوجه نشده . پس بدون تامل راه بازگشت به "اونجا" را در پی گرفتم .
القصه چند ادلار اضافی را پس دادم و خوشحال و خندان مانند موجودی محترم به نام الاغ که تیتابی در قرعه کشی برده باشد راهی منزل شدم .
با حدیث نفس به خود گفتم " رشتی(صرفا یک اصطلاح میباشد است) دمت گرم . خدا الان نشسته اون بالا اصلا نمیدونه این کار تو رو با چه مزدی جواب بده"
کمی هم دلم برای خدا میسوخت که "آچ مز" شده و توان جبران این لطف مرا ندارد . اما خدا پدر حدیث نفس را بیامرزد که ناگهان در هم شکست این خود گنده بینی معنوی را .
گفت "آخه رشتی حالا خودمونیم وجدانن پول رو برا چی پس دادی ؟؟؟"
با وجدانم که رو به رو شدم ناگهان به خود لرزیدم . واقعا لرزیدم ![]()
دیدم در ذهن چه داشتم و حالا ببین چه شد . نزد خدا اجر که هیچ کوفت هم ندارم . کسی که برای رضا و خوشآمد "یارو" پول را برمیگرداند باید اجرش را هم از خود "یارو" تحویل بگیرد .
خدا میدونه چند بار دیگه این کارو کردم با خودم فکر کردم "الان دیگه جام وسط بهشت نباشه دیگه پایین شهرش که یه زمین کوچیک بهمون قسطی میدن چادر بزنیم دیگه"
برچسبها: داروخانه, خود گنده بینی, مذهبی













