آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است. جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا
گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق .......
برچسبها: جغد, پیر, خدا, داستان, کوتاه