امروز :

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
موضوع : طنز ، داستانک ، دل نوشته
در قیامت چه کنم؟؟؟
موضوع : داستانک ، گفتار نيك ، غيره و ذلك
به نظر میرسه تمیزتر شده ........
موضوع : داستانک
طمع بر گوش ما قفل میزند
موضوع : طنز ، داستانک ، غيره و ذلك
فقیری بدهکار را به زندان بردند. او بسیار پرخُور بودو غذای همه زندانیان را میدزدید و میخورد. زندانیان از دست او رنج میبردند و غذای خود را پنهانی میخوردند. روزی آنها به زندانبان گفتند: به قاضی بگو این مرد خیلی ما را آزار میدهد غذای 10 نفر را میخورد گلوی او مثل تنور آتش است سیر نمیشود.......
زشت و زیـــــــبا
موضوع : داستانک
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید .....
کارمند تازه وارد
مردی به استخدام یک شرکت چند ملیتی درآمد.
در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد : «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.» صدایی از آن طرف پاسخ داد : «شماره داخلی را اشتباه گرفتهای، میدانی تو با کی داری حرف میزنی ؟ »
رفـــیـــق
موضوع : داستانک
اوضاع برای این یکی فرق کرد.......
موضوع : داستانک
و تازه فهمیـــــــدم.....
موضوع : داستانک ، گفتار نيك ، غيره و ذلك
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست
که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛
اول آنکه .........
افشای ماهیت پلید علم منطق!!!
موضوع : داستانک
پاورقی
۱- حالا که کلاس منطق پا گرفته گفتم بزار حداقل تلاش خودم رو در افشای ماهیت این علم پلید انجام بدم که البته در اتفاقی نادر مجبور شدم از یک مطلب وارداتی استفاده کنم
۲-میدونم یونس همین الان یه داستانک در مورد منطق زده پس دوباره یادآوری نکنید(البته لطفا) خوب الان نمیچاپوندم دیگه فصلش میگذشت و نوشتنش لطفی نداشت . البته لازم به ذکره که این یونس با اون داستانک ها ضایع کجا مطلب های پربار من کجا؟( برای جلو گیری از هرگونه سوء تفاهم عرض کنم این جمله ی آخر کلا شوخی بود به خدا .باور نمیکنی؟ به جون خودم)
کلاس منطق! و فلسفه!
يه روز يه استاد فلسفه مياد سر کلاس و به دانشجوهاش ميگه:
امروز ميخوام ازتون امتحان بگيرم ببينم درسهايي رو که تا حالا بهتون دادمو خوب ياد گرفتين يا نه…!
بعد يه صندلي مياره و ميذاره جلوي کلاس و به
دانشجوها ميگه:
با توجه به مطالبي که من تا به امروز بهتون درس
دادم، ثابت کنيد که اين صندلي وجود نداره؟!
شجاعت یعنی این....
موضوع : داستانک
یکی از دانش آموزان جوابی ساده و پیچیده ! داد و همه را متحیر کرد.....
از بیلدگیتس پرسیدند آیا از تو ثروتمندتر هم هست ؟
موضوع : داستانک
در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد............
او ابوعلی سینا بود
موضوع : داستانک ، غيره و ذلك
و اینگونه بود ...که من او را نجات دادم
یکی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم که یکی از بچه های کلاس را دیدم. اسمش مارک بود و انگار همهی کتابهایش را با خود به خانه می برد.
با خودم گفتم: 'کی این همه کتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً این پسر خیلی بی حالی است!'
من برای آخر هفته ام برنامه ریزی کرده بودم............
خـــــــــــــــــــدایـــــــــــا چرا مــــن؟؟!!
موضوع : داستانک
افســــــانــــــه هــــنــــدی
موضوع : داستانک

